اهداف زندگی هدفمند

اهداف زندگی هدفمند,
هر انسانی، چه زن چه مرد، با هر سن و سالی و هر ملیت و موقعیتی، برای خود آرزوها و اهدافی دارد. خواسته‌ها و آرزوهایی کوچک و بزرگ. همه این اهداف الزاما خوب و مفید نیستند چرا که هدف یک خرابکار اینترنتی چیزی نیست جز مزاحمت و تخریب. یا سازنده بمب‌ها و سلاح‌های ویرانگر هم هدفی پاک و سازنده را دنبال نمی‌کند ولی هر چه باشد او هم خواسته و هدفی برای خود در نظر می‌گیرد. در این‌جا به اهدافی اینچنین نمی‌پردازیم. منظور ما آن دسته از خواسته‌هایی هستند که مفید و سازنده بوده موجبات شادی و خوشحالی و نشاط آن شخص و اطرافیانش می‌گردند.
اهداف انسان‌ها گاه کوتاه‌مدت هستند و گاه بلندمدت. افراد هدف‌هایی برای خودشان در نظر گرفته‌اند ولی ماه‌ها و شاید بیشتر سال‌هاست که در دفترچه یادداشتی که در کشوی میزشان است، خاک می‌خورند. بعضی دیگر هم تازه به ذهنشان رسیده‌اند. به هر حال گروهی از ما که به شکل دلخواهمان موفق نشده‌ایم، نتوانسته‌ایم تعدادی از اهدافمان را محقق کنیم. معمولا این شکست‌ها درباره آن خواسته‌هایی روی داده که مربوط به ایجاد تغییر و تحولی در زندگی بوده‌اند. می‌گوییم که "این کار غیرممکن است. هرگز نمی‌توانم این کار را انجام دهم." غالب اوقات چنین تفکری، خیال باطل و نادرستی بیش نیست. تغییرات روی می‌دهند اگر بخواهیم. بله تغییر و تلاش برای نیل به اهداف آسان نیست ولی جدا از موانع حقیقی و مربوط به ماهیت هدف، سدهایی هستند که خودمان آن‌ها را ساخته‌ایم. به جرات می‌توان گفت که اثرات بازدارندگی این دسته دوم بسیار بدتر است. نکته اینجاست که موانع خود ساخته آن قدر قوی‌اند که می‌توانند حتی از شروع کارمان هم جلوگیری نمایند. شروع نکردن به روشنی معنای شکست را تداعی می‌کند.
سدها و قید و بندهای کاذب و خود ساخته ما هستند که اجازه نمی‌دهند اهداف درون آن دفترچه خاک گرفته ذهنی بیرون بیایند و به جریان افتند. آن کشوی مغز ما که این دفترچه را در خود جای داده کاملا مسدود نیست و قابل باز شدن است. البته اگر بخواهیم.
ساده‌‌ترین راه حل‌ رهایی از بندهای بازدارنده اینست که هدف پیش‌رویمان را بیش از اندازه بزرگ و ترسناک نکنیم. هدف مهم است و رسیدن به آن هم آسان نیست ولی نه آنقدر که ما برای خودمان تصور کرده‌ایم. هر قدر بیشتر بزرگ نمایی کنیم، ترس و اضطراب بیشتری وجودمان را فرا می‌گیرد. ترس از شکست و ترس از موفقیت هر دو رخ می‌نمایند. از شکست می‌ترسیم چرا که هدف بسیار دور می‌نماید و خیلی هم ترسناک است. با خود فکر می‌کنیم که اگر موفق شویم، مسئولیت‌های جدید و دشواری بر عهده‌مان قرار خواهد گرفت که ممکن است از پس آنها برنیاییم.
● حالا راه ساده کردن اهداف چیست؟
بهترین کار، برگزیدن تنها یک هدف است. همان مقصد و هدف نهایی مورد نظر است و بقیه فقط جزییات هستند. هدف اصلی کدامست و مقصد نهایی کجاست؟ دوست دارید آخر عمرتان و زمانی که به عقب برمی‌گردید، شاهد چه دستاوردهایی باشید؟ دوست دارید وقتی به اطراف نگاه می‌کنید چه ببینید؟ این دیدگاه نهایی، همان جواب معما و مرکز دایره‌های متحدالمرکزی است که رو به رویتان می‌بینید.
بیشتر مردم، وقتی که تصمیم می‌گیرند سفر کنند، می‌دانند که می‌خواهند به کجا سفر کنند. مقصد را مشخص کرده‌اند و راجع به آن مکان اطلاعاتی هم دارند. عین این مطلب راجع به تعیین هدف‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت هم صادق است. هر قدر که تصویر دقیقتر و روشن‌تری از هدف در ذهن داشته باشید، بهتر می‌توانید لوازم مورد نیازتان را تهیه کرده مسیر صحیح برگزینید.
وقتی نگاهتان را تنها روی مرکز دایره‌ها متمرکز کنید، جزییات آن هدف اصلی روشنتر خواهند شد. وقتی که مقصد اصلی را به تمامی شناختید و شاه راه را مشخص کردید، معیاری به دست می‌‌آورید که باید برنامه دیگر امور زندگیتان را نسبت به آن شکل داده تدوین نمایید. و این‌ها حلقه‌هایی‌اند که با کوچکترین دایره هم مرکزند و دیگر حواشی و ملزومات مربوط به هدف زندگی شما را همراه دارند.
شروع از هدف اصلی و تعیین مسیر واقعی حرکت به سوی آن، فعالیت‌های ما را جهت می‌دهد. زندگی آشفته و بی‌هدف دیروز که پر از دفترچه یادداشت‌های خاک گرفته بود، به زندگی متفاوتی تبدیل خواهد شد. پیش از این کار، مرتب می‌گفتیم: "آنقدر سرم شلوغ است که به هیچ کاری نمی‌رسم." این جمله عین واقعیت بود. فکر و ذهن ما پر از جزییات بی‌‌اهمیتی بود که اجازه نمی‌دادند به کارهای اصلی و مهم و تاثیرگذار بپردازیم. در زندگی دگرگون شده "امروز سرمان خلوت است و برای همه کارهایمان وقت داریم." برنامه مشخصی نوشته‌ایم که لیست بلندبالایی هم نیست. هدف یا اهداف اصلی و کلیدی مشخصند. روش‌ها و راهکارها و مسیرهایمان را روشن و دقیق نوشته‌ایم. نتایج کارها و اقدامات هر روز هم جای مشخصی دارند. دلایل پیشرفت‌ها و علل شکست‌ها نیز مو به مو شرح داده می‌شوند. از توصیه‌های افراد با تجربه و درج نکات مفید و مثبت برای پیشرفت هم غافل نیستیم.
اگر بخواهیم اهداف و آرزوهایمان را به واقعیت درآوریم، باید در عضو زیستنی منفعلانه، زندگی فعالانه‌ای را پیش گیریم. منفعل بودن مترادف واکنش نشان دادن صرف به کارها و اقدامات دیگران است. اگر منتظر بمانیم تا ببینیم چه پیش می‌آید، هرگز نخواهیم توانست مطابق با هدف مورد نظرمان زندگی کنیم. چرا که جوهر نوشتن این اهدف‌ اندک اندک رنگ می‌بازد.
شرط در آغوش گرفتن هدف و چشیدن طعم خوش پیروزی، فعال بودن و پویا زندگی کردن است. پویایی و فعالیت‌ نشان می‌دهد که ما در هدایت قطار زندگیمان نقشی کلیدی داریم وفقط در واگن مسافران منفعلانه بیرون را تماشا نمی‌کنیم. راننده قطار حواشی و اطراف را نگاه نمی‌کند. او مستقیم متوجه جلوست. شهری که قرار است به آن برسد، مقصد نهایی اوست. در این راه باید از ایستگاه‌های مختلفی عبور کند. هر یک از این توقف گاه‌ها، فرصتی به او می‌دهد تا اوضاع و احوال اطراف و قطار و وضعیت فنی آن را بررسی کرده درباره مسیر پیش رویش و مقصد نهایی اطلاعاتی کسب کند. اگر فقط یک هدف روشن و نهایی برای خود فرض کنید، همانند یک راننده قطار، نقشی محوری در زندگی خواهید داشت و طی راه موفقیت به مراتب آسان‌تر خواهد بود.
یک هدف، یک هدف و یک هدف نهایی برگزینید. با جرات مقابلش ظاهر شوید و فعالانه، با درایت، دقت، پشتکار وعشق و علاقه در مسیری درست برای رسیدن به آن تلاش کنید. ترس از شکست، ترس از موفقیت و ناامیدی، از سدهای بازدارنده درونی‌اند، آن‌ها را پشت سر بگذارید و همواره آماده رویارویی با شکست باشید.
by:Deanna Mascle
مترجم: آذین صحابی
منبع : روزنامه تفاهم


 
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه